ميرزا محمد حيدر دوغلات
مقدمه 126
تاريخ رشيدى ( فارسي )
پرداخته است . مشكل امير تيمور چگونگى شكست مغولها در جنگ يا تهاجم به سرزمين آنها نبود ، بلكه موضوع چگونگى گرفتن نيروهاى كافى از آنها به منظور ايجاد تأثير گسترده در مردم بود ؛ اما مغولها نيز به نوبه خود ظاهرا هرگز به داخل ممالك تيمور حمله نمىكردهاند ، مگر زمانى كه او و سربازانش در جاى ديگرى در پى جنگ بودهاند . بعدها الغبيگ دچار همان مشكل گشت ، او فقط يك بار و تصادفا به واسطه خيانت يكى از مردم خود آنها كه زمينه را براى استفاده از فرصتى غيرمنتظره آماده ساخت ، توانست ضربتى بر مغولها وارد آورد . و باز هم بعدها - در قرن شانزدهم - زمانى كه قرغيزها و قزاقها مىبايستى تا حدود زيادى جانشين مغولها در سرزمين آنان و متعلقاتشان باشند ، و خانهاى اسمى مملكت ( سلطانسعيد و جانشينش ) مراكز ادارى آنها را در كاشغر به دست بگيرند ، عليرغم خلاصهگويى ميرزا حيدر ، ظاهرا بديهى به نظر مىرسد كه رويه چادرنشينان براى آنها عملا كارهاى ماهرانه محسوب مىشده است . حتى چنان كه مىگويند اگر در آن روز جنگى درمىگرفت ايشان معمولا شكست مىخوردند . شايد تنها قدرتى كه مغولان پس از روزگار تيمور ، از ترس به آن پيوستند ، قدرت اوزبكان در نخستين روزهاى شكلگيرى آن بود . قبايل متحد اوزبك تحت رهبرى شيبانى خان ، همچنان ويژگىها و خصوصيات مردم چادرنشين را حفظ كرده بودند ، و ذكر اين نكته مهم است كه اگرچه با مغولان همانگونه رفتار مىشد كه در مورد مردم كشورهاى پست متداول بود اما با وجود اين عده زيادى از آنها تحت فرمان شيبانى خان درآمده و در مقابل نيروهاى پيشرفتهتر بابر و ميرزايان خراسان او را يارى رسانيدند . ظاهرا آنها مىترسيدند با كسانى خود را مقايسه كنند كه قادر بودند در مقابل ايشان از شيوههاى خود آنان استفاده نمايند ، يا در حقيقت با اسلحه خود آنان با آنها بجنگند . در جاى جاى تاريخ ميرزا حيدر به همان سياق ظفرنامه و كتب ديگر ، ذكرى از « شهرها » يا « آبادىها » ى مغولستان به ميان آمده ؛ اما شيوه مذكور اگر چه هنگام سخن گفتن از ممالك آباد ماوراء النهر ، تركستان ، و آلتى شهر ضرورت كامل دارد ، با اين حال استفاده از آن درباره الوس يا اردوگاههاى مردم چادرنشين تا حدودى اصطلاح گمراه